بادبان

وجدان یا اخلاق، یعنی یک فرد، چیزی که برای خود می پسندد برای دیگران هم بخواهد، و چیزی که برای خودش قبول نمی کند برای دیگران هم نخواهد. فرد با وجدان فردی است که خودش را جای افراد دیگر می گذارد و سعی می کند احساسات دیگران را درک کند.

افراد بی وجدان و بی اخلاق افرادی هستند که حتی فکرش را هم نمی کنند که بقیه افراد جامعه، احساس و نیاز و فکر و آرزو و تمام موهبت های درونی فردی را دارا هستند.

افرادی که بی وجدان محسوب می شوند، چون لحظه ای یا به قدر کافی، وقت صرف نکرده اند که بتوانند بفهمند افراد دیگر دور و برش هم مثل خود او نیازها و احساسات و اندیشه هایی دارد، در نتیجه، افرادی متکبر و خود خواه همیشه دیگران را موجودات سنگی یا فلزی تصور می کنند.

مذهب، یکی از مهمترین عوامل نابودی وجدان و اخلاق است که بشر بخصوص در هزاره اخیر با آن دست و پنجه نرم کرده و عاقبت هم مغلوب آن شده است.

دین، اساساً ضد اخلاق و وجدان بوده و برای کشتن و محو کردن چنین گوهر با ارزش و قیمتی پدید آمده است. مثلاً سازندگان دین اسلام، تا دل آدم بخواهد دستور العمل هایی در مورد اعمالی که قوت شهوت را در انسان زیاد می کند دارند. در مورد مستراح رفتن و مسواک زدن و استحمام کردن و غیره روایت و حدیث صادر شده است.

کمی هم در مورد اخلاقیات صحبت شده است. چرا که اگر این یک مقدار را در نظر نمی گرفت به طور کلی مشکوک و باطل بودن شان مسجل می گشت.

به خاطر همین است که خیلی ضروری ندیده اند که در مورد تفکر و علم اندوزی توصیه هایی بنمایند. مگر مقدار بسیار ناچیزی در قبال آنهمه دستورالعمل درمورد احکام و شرعیات.

یعنی نسبت توصیه ها و دستور العمل های مذهبی، در مورد موضوعاتی مثل دانش دوستی و اخلاق، در مقایسه با احکام عملی (نماز و روزه و مستراح و غیره) یک هزارم هم نمی شود.

اصلاً مذاهب نیامده اند که اندیشه ها را بارور کنند یا حتی اجازه دهند که انسانها به طرف خرد گرایی و اندیشیدن و صاحب نظری حرکت کنند. بلکه ادیان حتی با وجدان و اخلاق و حس و عاطفه سر جنگ داشته و تمام دستور العمل هایشان برای این است که انسانها چنان درگیر چرندیاتی بشود که از اخلاق و وجدان و انسانیت غافل گشته تا کم کم تبدیل به موجودی افسرده (درونگرا و خود زن) یا جانی و جنایتکاری که به اسم آنهم مذهب! انسانهای دیگر را به قتل برساند.(بیرونگرا و دگر آزا).



مشخصات

شاید «ترس از مرگ» اگر نه اولین اما مهمترین عامل پناه بردن ضمیر ناخودآگاه انسان به خرافات باشد. انسانها در مواجهه با مرگ، عکس العمل های متفاوتی دارند. غالب عمده ی این واکنش ها، ترس است. اما ترس همیشه مزدی داشته است و در این مورد هم هزینه ی این ترس را فرد مبتلا می پردازد.

فرد خرافاتی ترسو، ضعیف و بی بند وبار تربیت می شود و اگر رویکرد اجتماعی هم داشته باشد، معمولا سیاست حمله به جلو یا دست پیش گرفتن را اتخاذ کرده و تبدیل به یک موجود جانی و دخالتگر در عقاید دیگران می گردد. و از تحقیر سایر جهان بینی ها و ایدوئولوژی ها، سخیف دانستن رشد و پیشرفت و تکنولوژی و آزادی و آزاد اندیشی، لذت می برد و عقده ها و کمبودهای درونی خویش را جبران می کند.

یکی از هزینه هایی که فرد خرافه پسند، می پردازد نابینایی است. این گونه افراد از دیدن، تفکر و کشف محرومند. چرا که همه چیز را فرد یا افرادی نامرئی و بیرون از دایره ی دنیا در حال انجام دادن هستند. در حالی که قانون علت و معلول حاکم بر زندگی و تمام شئونات و ابعاد آن است.

یعنی به خاطر ترس از مرگ، یک فرد باید چنین تاوانی پس دهد، و علیرغم همه ی دردهایی که متحمل می شود نمی تواند دست از خرافه بردارد، چرا که اساساً رابطه ی بین دردها و کمبودهایش را با عقاید توهمی اش نمی تواند درک کند.


مشخصات

تبلیغات

محل تبلیغات شما

آخرین ارسال ها

عکس آقای خامنه ای

آخرین جستجو ها